|
*به جاي سلام بگوييد درود *به جاي دنيا بگوييد گيتي *به جاي ضرر بگوييد زيان *به جاي منفعت بگوييد سود *به جاي توزيع بگوييد پخش *به جاي روز تولد بگوييد زادروز *به جاي متوسط بگوييد ميانه *به جاي قصر بگوييد كاخ *به جاي شكايت بگوييد گلايه *به جاي مستقيم بگوييد سر راست *به جاي در ضمن بگوييد هم چنين،وانگهي *به جاي مناسبت بگوييد فراخور *به جاي عجولانه بگوييد شتابزده
گابريل گارسيا ماركز نويسنده ي معاصر،بعد از اعلان رسمي تاييد سرطانش و شنيدن خبر بيماريش،اين متن را به عنوان وداع نوشته است.او با رمان اعجاب انگيزش به نام "صد سال تنهايي" كه 5 سال نوشتن ان به طول انجاميد برنده ي جايزه ي نوبل ادبيات 1982 در استكهلم است. از ديگر كتاب هاي او مي توان به "عشق سالهاي وبا" "ساعت شوم" "كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد" و يا "ژنرال در مخمصه" اشاره كرد:
*خداوندا اگر تكه اي زندگي مي داشتم،نمي گذاشتم حتي يك روز از ان سپري شود بي ان كه به مردماني كه دوستشان دارم نگويم كه عاشقشان هستم و به همه ي مردان و زنان مي باوراندم كه قلبم در اسارت يا سيطره ي محبت انان است.
*اگر خداوند فقط و فقط تكه اي زندگي در دستان من مي گذارد،در سايه سار عشق مي ارميدم.به انسانها نشان مي دادم در اشتباهند كه گمان كنند وقتي پير شدند ديگر نمي توانند عاشق باشند.
*به هر كودكي دو بال هديه مي دادم،رهايشان مي كردم تا خود،بال گشودن و پرواز را بياموزند.
*اه خدايا!آنان نمي دانند زماني پير خواهند شد كه ديگر نتوانند عاشق شوند.
*به پيران مي اموزاندم كه مرگ نه با سالخوردگي،كه با نسيان از راه ميرسد.
*آه انسانها ،از شما چه بسيار چيزها كه اموخته ام.
*من ياد گرفته ام كه همه مي خواهند در قله ي كوه زندگي كنند بي انكه به خوشبختي ارميده در كف دست خود نگاهي انداخته باشند.
*چه نيك اموخته ام كه وقتي نوزاد براي نخستين بار مشت كوچكش را به دور انگشت زمخت پدر مي فشارد او را براي هميشه به دام خود انداخته است.
*در يافته ام كه يك انسان،تنها زماني حق دارد به انساني ديگر از بالا به پايين چشم بدوزد كه ناگزير است او را ياري رساند تا روي پاي خود بايستد.
*كمتر مي خوابيدم و ديوانه وار رويا مي ديدم چرا كه ميدانستم هر دقيقه اي كه چشمهايمان را بر هم مي گذاريم،شصت ثانيه نور را از دست مي دهيم. شصت ثانيه روشنايي.
*هنگامي كه ديگران مي ايستادند من قدم بر مي داشتم و هنگامي كه ديگران مي خوابيدند بيدار مي ماندم.
*هنگامي كه ديگران لب به سخن مي گشودند گوش فرا مي دادم و بعد هم از خوردن يك بستني شكلاتي چه لذتي كه نمي بردم.
*اگر خداوند ذره اي زندگي به من عطا ميكرد،جامه اي ساده به تن مي كردم.
*نخست به خورشيد خيره مي شدم و كالبد و سپس روحم را عريان مي ساختم.
*خداوندا اگر دل در سينه ام هم چنان مي تپيد،تمامي تنفرم را بر تكه يخي مي نگاشتم و سپس طلوع خورشيدت را انتظار مي كشيدم.
*با اشكهايم،گل هاي سرخ را ابياري مي كردم تا زخم خارهايشان و بوسه ي گلبرگهايشان در اعماق جانم ريشه زند.
*من از شما بسي چيزها اموخته ام و اما چه حاصل كه وقتي اينها را در چمدانم مي گذارم كه در بستر مرگ خواهم بود.
*ساعت براي اينكه فريبم دهد در حاليكه خوابيده بود پاندولش را تكان مي داد.
*ابتني ماهي عمري طول مي كشد.
*اگر باران بودم ، فقط روي سر كساني كه چتر دارند مي باريدم.
*قلبم پرجمعيت ترين شهر دنياست.
*دلم براي ماهي ها مي سوزدكه در ايام كودكي نمي توانند خاك بازي كنند.
*براي ديدن روي ماهت خورشيد را خاموش مي كنم.
*دريا سر همه ماهي ها را زير اب كرده است.
*در هواي باراني افتاب به مرخصي مي رود.
*اگر ماريكاتوريست بودم فرياد مي كشيدم.
*گيوتين سرزنش مي كند.
*چك چاپلوسي بي محل است.
*چشم عادت از حيرت گرد نمي شود.
*از بيزاري بيزارم.
*گوسفندي كه فهميد براي چه به او علوفه مي دهند اعتصاب غذا كرد.
*زيباترين شعر سپيد را برفها سروده اند.
*غزل خداحافظي همه ي ادمها را شاعر مي كند.
*براي سفر اخرت به دنبال همسفر مي گردم.
برامد باد صبح و بوي نوروز ***به كام دوستان و بخت پيروز***مبارك بادت اين سال و همه سال ***
مبارك بادت اين روز و همه روز
* ايرانيان و شادي *
شادي در نزد ايرانيان برابر بوده است با صفاي باطن ، سرزندگي و روشني روان ، نه از خود بي خود شدن
و فراموش كردن خويشتن . زمام شادي در ايين هاي ايراني به دست انديشه است .
براي نمونه در ايين هاي نوروزي _ از چهاشنبه سوري گرفته تا سيزده بدر _ افسار نشاط به دست عقل است . شادماني در ايين هاي ايراني از جمله در نوروز موقرانه و انديشمندانه است . در حقيقت شادي هاي نوروزي برايند انديشه ها و افكار والا است شادي هاي برامده از اين ايين ها هر يك سر در انديشه اي قابل تامل دارد ، همچون برافروختن اتش ، سفره ي هفت سين و گره زدن سبزه كه قلب را با گيتي بالا پيوند مي دهند و شادي مينوي مي افريند .
در واقع مابعدالطبيعه را كه «كانت» از فهم ان ناتوان بود ، ملموس مي سازند .
**** نوروز باستاني را به تمامي دوستان عزيزم شاد باش و تبريك ميگويم ****
*** بهنام ، احمد ، ميلاد ، منصور ، محسن ، سعيد ، محمد ، ايمان ***
و ديگر دوستان عزيزم
زبان و ادبیات جلوه گاه اندیشه ، آرمان ، فرهنگ و تجارب و روحیات یک جامعه است . انسان ها در گذر زمان از زبان برای
انتقال پیام ها ، عواطف و اندیشه های خویش بهره جسته اند و از ادبیات که زبان برتر است به عنو ان ابزاری در انتقال
بهتر ، بایسته تر و مؤثرتر اندیشه خود استفاده کرده اند . ادبیات ، در تلطیف احساسات ، پرورش ذوق و ماندگار کردن
ارزش ها و اندیشه ها سهمی بزرگ و عمده بر دوش داشته است . به همین دلیل هر اندیشه ای که در قالب مناسب
خویش ریخته شود پایا و مانا خواهد بود .
در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛
1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید
این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.
2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم
منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تمایل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.
3- تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی
هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد.
4- برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده
میانگن عادی سن در اروپا برای آقایون 75 و برای خانم ها 79 است. این ارقام در امریکا و اروپا نسبت تقریباً مشابهی دارند. البته این رقم هر روزه در حال افزایش است و شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به 100 سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد.
5- پذیرش جبر مطلق
این شما هستید که زندگی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگیتان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند.
6- قدر و لیاقت شما محدود نیست
این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید.
7- جهان اطراف ما تغییر نمی کند
دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟
8- هیچ کس مرا قبول ندارد
من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید.
9- من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم
من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: "هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم" ذهنم دیگر دنبال راههای نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید.
10- هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید
ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید .
متن اعلاميه جهانی حقوق بشر
اعلاميه جهانی حقوق بشر که در 10 دسامبر 1948 به تصويب رسيده ، رواق بنای حقوق بشر را تشکيل می دهد که مسئوليت ساخت آن بر عهده ی ملل متحد است.
ديباچه
از آن جا که شناسايی حيثيت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است ؛
از آن جا که ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده که وجدان بشر را بر آشفته اند و پيدايش جهانی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد ، و از ترس و فقر فارغ باشند ، عالی ترين آرزوی بشر اعلام شده است ؛
از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛
از آن جا که گسترش روابط دوستانه ميان ملت ها بايد تشويق شود ،
از آن جا که مردمان ملل متحد ، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و کرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلام و عزم خود را جزم کرده اند که به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند ؛
از آن جا که دولت های عضو متعهد شده اند که رعايت جهانی و مؤثر حقوق بشر و آزادی های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تضمين کنند ؛
از آن جا که برداشت مشترک در مورد اين حقوق و آزادی ها برای اجرای کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد ؛
مجمع عمومی اين اعلاميه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترک تمام مردمان و ملت ها اعلام می کند تا همه ی افراد و تمام نهادهای جامعه اين اعلاميه را همواره در نظر داشته باشند و بکوشند که به ياری آموزش و پرورش ، رعايت اين حقوق و آزادی ها را گسترش دهند و با تدابير فزاينده ی ملی و بين المللی ، شناسايی و اجرای جهانی و مؤثر آن ها را ، چه در ميان خود مردمان کشورهای عضو و چه در ميان مردم سرزمين هايی که در قلمرو آن ها هستند ، تأمين کنند.
ماده ی 1
تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.
ماده ی 2
هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشاء ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.
به علاوه نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.
ماده ی 3
هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنيت شخصی دارد.
ماده ی 4
هيچ کس را نبايد در بردگی يا بندگی نگاه داشت : بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ، ممنوع است.
ماده ی 5
هيچ کس نبايد شکنجه شود يا تحت مجازات يا رفتاری ظالمانه ، ضد انسانی يا تحقير آميز قرار گيرد.
ماده ی 6
هر کس حق دارد که شخصيت حقوقی اش در همه جا به رسميت شناخته شود.
ماده ی 7
همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هيچ تبعيضی از حمايت يکسان قانون برخوردار شوند . همه حق دارند در مقابل هر تبعيضی که ناقض اعلاميه ی حاضر باشد ، و بر ضد هر تحريکی که برای چنين تبعيضی به عمل آيد ، از حمايت يکسان قانون بهره مند گردند.
ماده ی 8
در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کنند ـ حقوقی که قانون اساسی يا قوانين ديگر برای او به رسميت شناخته است ـ هر شخصی حق مراجعه ی مؤثر به دادگاه های ملی صالح را دارد.
ماده ی 9
هيچ کس را نبايد خودسرانه توقيف ، حبس يا تبعيد کرد.
ماده ی 10
هر شخص با مساوات کامل حق دارد که دعوايش در دادگاهی مستقل و بی طرف ، منصفانه و علنی رسيدگی شود و چنين دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی ، يا هر اتهام جزايی که به او زده شده باشد ، تصميم بگيرد.
ماده ی 11
1 ) هر شخصی که به بزه کاری متهم شده باشد ، بی گناه محسوب می شود تا هنگامی که در جريان محاکمه ای علنی که در آن تمام تضمين های لازم برای دفاع او تأمين شده باشد ، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.
2 ) هيچ کس نبايد برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی که در موقع ارتکاب آن ، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی شده است ، محکوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی که در موقع ارتکاب جرم به آن تعلق می گرفت ، درباره ی کسی اعمال نخواهد شد.
ماده ی 12
نبايد در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامت گاه يا مکاتبات هيچ کس مداخله های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابر چنين مداخله ها و حمله هايی ، برخورداری از حمايت قانون حق هر شخصی است.
ماده ی 13
1 ) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزيند.
2 ) هر شخصی حق دارد هر کشوری ، از جمله کشور خود را ترک کند يا به کشور خويش بازگردد.
ماده ی 14
1 ) در برابر شکنجه ، تعقيب و آزار ، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای ديگر را دارد.
2 ) در موردی که تعقيب واقعاً در اثر جرم عمومی و غير سياسی يا در اثر اعمالی مخالف با هدف ها و اصول ملل متحد باشد ، نمی توان به اين حق استناد کرد.
ماده ی 15
1 ) هر فردی حق دارد که تابعيتی داشته باشد.
2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از تابعيت خويش ، يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.
ماده ی 16
1 ) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محديتی از حيث نژاد ، مليت ، يا دين با همديگر زناشويی کنند و تشکيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.
2 ) ازدواج حتماً بايد با رضايت کامل و آزادانه ی زن و مرد صورت گيرد.
3 ) خانواده رکن طبيعی و اساسی جامعه است و بايد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.
ماده ی 17
1 ) هر شخص به تنهايی يا به صورت جمعی حق مالکيت دارد.
2 ) هيچ کس را نبايد خودسرانه از حق مالکيت محروم کرد.
ماده ی 18
هر شخصی حق دارد از آزادی انديشه ، وجدان و دين بهره مند شود : اين حق مستلزم آزادی تغيير دين يا اعتقاد و همچنين آزادی اظهار دين يا اعتقاد ، در قالب آموزش دينی ، عبادت ها و اجرای آيين ها و مراسم دينی به تنهايی يا به صورت جمعی ، به طور خصوصی يا عمومی است .
ما ده ی 19
هر فردی حق آزادی عقيده و بيان دارد و اين حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقايد خود بيم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دريافت و انتشار اطلاعات و افکار ، به تمام وسايل ممکن بيان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.
ماده ی 20
1 ) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکيل اجتماعات ، مجامع و انجمن های مسالمت آميز بهره مند گردد.
2 ) هيچ کس را نبايد به شرکت در هيچ اجتماعی مجبور کرد.
ماده ی 21
1 ) هر شخصی حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، مستقيماً يا به وساطت نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند ، شرکت جويد.
2 ) هر شخصی حق دارد با شرايط برابر به مشاغل عمومی کشور خود دست يابد.
3 ) اراده ی مردم ، اساس قدرت حکومت است : اين اراده بايد در انتخاباتی سالم ابراز شود که به طور ادواری صورت می پذيرد. انتخابات بايد عمومی ، با رعايت مساوات و با رأی مخفی يا به طريقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمين کند.
ماده ی 22
هر شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعی دارد و مجاز است به ياری مساعی ملی و همکاری بين المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حيثيت و کرامت و رشد آزادانه ی شخصيت خود را ، با توجه به تشکيلات و منابع هر کشور ، به دست آورد.
ماده ی 23
1 ) هر شخصی حق دارد کار کند ، کار خود را آزادانه برگزيند ، شرايط منصفانه و رضايت بخشی برای کار خواستار باشد و در برابر بی کاری حمايت شود.
2 ) همه حق دارند که بی هيچ تبعيضی ، در مقابل کار مساوی ، مزد مساوی بگيرند.
3 ) هر کسی که کار می کند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حيثيت و کرامت انسانی تأمين کند و در صورت لزوم با ديگر وسايل حمايت اجتماعی کامل شود.
4 ) هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و يا به اتحاديه های موجود بپيوندد.
ماده ی 24
هر شخصی حق استراحت ، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات کار و مرخصی ها و تعطيلات ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
ماده ی 25
1 ) هر شخصی حق دارد که از سطح زندگی مناسب برای تأمين سلامتی و رفاه خود و خانواده اش ، به ويژه از حيث خوراک ، پوشاک ، مسکن ، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود ؛ همچنين حق دارد که در مواقع بی کاری ، بيماری ، نقض عضو ، بيوگی ، پيری يا در تمام موارد ديگری که به عللی مستقل از اراده ی خويش وسايل امرار معاشش را از دست داده باشد ، از تأمين اجتماعی بهره مند گردد.
2 ) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه ی کودکان ، اعم از آن که در پی ازدواج يا بی ازدواج زاده شده باشند ، حق دارند که از حمايت اجتماعی يکسان بهره مند گردند.
ماده ی 26
1 ) هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش ، و دست کم آموزش ابتدايی و پايه بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايی اجباری است . آموزش فنی و حرفه ای بايد همگانی شود و دست يابی به آموزش عالی بايد با تساوی کامل برای همه امکان پذير باشد تا هر کس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
2 ) هدف آموزش و پرورش بايد شکوفايی همه جانبه ی شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم ، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت ها و تمام گروه های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند.
3 ) پدر و مادر در انتخاب نوع آمزش و پرورش برای فرزندان خود ، بر ديگران حق تقدم دارند.
ماده ی 27
1 ) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهيم و شريک گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود.
2 ) هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوی و مادی آثار علمی ، ادبی يا هنری خود برخوردار گردد.
ماده ی 28
هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه ی اجتماعی و بين المللی باشد که حقوق و آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه را به تمامی تأمين و عملی سازد.
ماده ی 29
1 ) هر فردی فقط در برابر آن جامعه ای وظايفی بر عهده دارد که رشد آزادانه و همه جانبه ی او را ممکن می سازد.
2 ) هر کس در اعمال حقوق و بهره گيری از آزادی های خود فقط تابع محدوديت هايی قانونی است که صرفاً برای شناسايی و مراعات حقوق و آزادی های ديگران و برای رعايت مقتضيات عادلانه ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه ای دموکراتيک وضع شده اند.
3 ) اين حقوق و آزادی ها در هيچ موردی نبايد برخلاف هدف ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.
ماده ی 30
هيچ يک از مقررات اعلاميه ی حاضر نبايد چنان تفسير شود که برای هيچ دولت ، جمعيت يا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بين بردن حقوق و آزادی های مندرج در اين اعلاميه فعاليتی انجام دهد يا به عملی دست بزند.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤در ترجمه ی اين اعلاميه از سه منبع زير بهره گرفته شده است :
ا ـ داريوش آشوری ، دانشنامه سياسی ، انتشارات سهروردی و مرواريد ، تهران ، 1366 ، صص 133 ـ 138 .
2 ـ هوشنگ ناصرزاده ( گردآورنده ) ، اعلاميه های حقوق بشر ، انتشارات جهاد دانشگاهی ، تهران ، 1372 ، صص 12 ـ 17 .
3 ـ « اعلاميه ی جهانی حقوق بشر » ، ترجمه ی علی ميرزايی با همکاری رضا رضايی ، نگاه نو ، شماره ی 37 ، تابستان 1377 ، صص 190 ـ 196 .
(مترجم: محمدجعفر پوينده)
« باغ خيال »
باغ مي رويد گل///
باغ فرسوده ي گلهاي خيال///
ياد ان پير پدر ان همه نقاش بخير///
ياد فرسوده ي گلهاي قديم///
زير پاي من و تو له شد و رفت///
گفته بوديم كه خود گل كاريم///
باغ را باز پر از خنده ي بلبل سازيم///
اينك اكنون چه شده است///
قلم ان همه نقاش كجاست///
صد فسون///
پير پدر خفته درون اب است///
خانه اش بي تاب است///
پسرانش همه در بند سخن///
ياد ان باغچه ي خانه ي اميد بخير///
اينك ان نقش خرابي است///
درون دل پر حسرت ما ///
باز مي خوانم و///
مي گويم و///
هر دم به اميد///
دل خود را به خيالي باطل///
مي برم سوي نگاهي ديگر///
با نگاهي دل خود را پر اميد كنم///
ناله ي جغد فراموش كنم///
در دل باغ///
يادمان مي ماند///
يادمان خواهد ماند///
روز اميد كمي نزديك است///
« * « الف آزاد » * »
چند چيز پس از انكه از بين رفت قدرش دانسته مي شود :
1) جواني 2) سلامتي 3) ثروت
داستايفسكي فيودور ميخائيلووچ داستايفسكي در سي ام اكتبر 1821 در خانواده اي متوسط در شهر مسكو به دنيا امد . پدرش ، ميخائيل داستايفسكي پزشك ارتش بود و مادرش ، دختر يكي از بازرگانان مسكو . فيودور فرزند دوم خانواده بود و يك سال پس از برادر بزرگش ميخائيل به دنيا امد . پس از او پنج برادر و خواهر ديگر نيز به خانواده ي انها اضافه شدند . دوران كودكي داستايفسكي به دليل انكه خانواده ي او اهل معاشرت نبودند در فضايي همراه با سكوت و تنهايي و انزوا سپري شد و همين ويژگي در اينده از او مردي به ظاهر خجول و درون گرا ساخت. در سال 1834 او به همراه برادرش ميخائيل به مدرسه ي شبانه روزي خصوصي رفت . سه سال بعد مادر خانواده در پي بيماري نه چندان كوتاهي درگزشت. داستايفسكي بنا به تصميم پدرش در ژانويه ي 1838 وارد دانشكده ي مهندسي نظامي پترزبورگ شد . در نخستين سال هاي دانشكده ، با شاعر رمانتيك بيست و پنج ساله اي به نام شيدلوفسكي اشنا شد كه به ظاهر از دوستان پدرش بود.داستايفسكي كه از قبل با اثار اسكات و پوشكين اشنا شده بود ، به واسطه ي همين فرد و راهنمايي هاي او با متن هاي ادبي تازه تري نظير اثار شكسپير ، شيلر ، هوفمان و بالزاك اشنا شد و تحت تاثير اين اثار در همان سن و سال دو نمايش نامه ي منظوم با نام هاي باريس گادونوف و ماريا استوارت تصنيف كرد كه مي توان گفت اين دل مشغولي ها در فضاي خشك و بي روح دانشكده ي نظامي براي او پناه گاهب به شمار مي امد . در همين ايام ، در تابستان 1839 ، خبر قتل پدر از مسكو به دستش رسيد . ماهيت قتل پدر او هرگز براي مورخان زندگي داستايفسكي به تمامي اشكار نشد ، اما از قراين موجود مي توان قتل پدر را به رعاياي زير دست او در اقامت گاه سال هاي پاياني زندگي در ملك كوچك روستايي اش نسبت داد . در سال هاي پاياني ، داستايفسكي تاثير مرگ پدر را به گونه اي در رمان برادران كارامازوف در ماجراي قتل پدر خانواده نمايان مي سازد . در سال 1843 داستايفسكي با درجه ي افسري از دانشكده ي نظامي فارغ التحصيل شد و توانست در اداره ي مهندسي وزارت جنگ شغلي براي خود دست و پا كند . دست و دلبازي داستايفسكي و علاقه ي وي به قمار باعث مي شد كه حقوق ناچيز و مقرري سهم الارث پدري اش در هر ماه به زودي به اخر برسد و خيلي زود طعم تلخ فقر را مزه كند . داستايفسكي همچنان به ادبيات علاقه مند بود اما گرايش او از ادبيات الماني به ادبيات معاصر فرانسه تغيير جهت داده بود . انچه كه او در ان روزها مطالعه مي كرد اثار لامارتين و ويكتور هوگو و در ادبيات روسي ، اثار گوگول بود . كسي كه بايد گفت در دوره ي نخست نويسندگي داستايفسكي ، تاثير عميق و قاطعي بر او داشت . منبع : داستايفسكي قصه گوي مصائب بي خدايي ، به قلم مصطفي رستگاري
|
About![]()
Home
|